۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام معلم ۩ ۩

۩ ۩ متن های ادبی و زیبا در مقام معلم ۩ ۩Reviewed by MG on May 5Rating: 5.0متن های ادبی و زیبا در مقام معلمشرمنده معلم ورق هاى دفتر من سیاه مى شوند و گیسوان تو سپید من قد مى کشم تا تو نفس مى کشى

asdadad

شرمنده معلم ورق هاى دفتر من سیاه مى شوند و گیسوان تو سپید من قد مى کشم تا تو نفس مى کشى

هر روز در تو پیامبرى بامن سخن مى گوید که چشم هایش از بى خوابى سُرخ اند آه!

در کلاس درس تو حتى تخته سیاه روسفید شد من هنوز شرمنده…

اگر دستم را به دستان تو نسپارم، در جاده سنگلاخ جهل، به کدام دستاویز متوسل شوم؟

با تو، هواى سرزمین دانش هرگز ابرى نیست. آفتاب بى دریغ، معلم!

عشق، معلم است و معلم، عشق. خوشا آن که عاشق شود! بهترین معلم، همان است که در کلاس نگاهش میان ذهن و دل دانش آموز، طواف مى کند

پایت را همیشه جاى پاى معلم بگذار؛ او راه را اشتباه نمى رود. کسى که براى معلم خود بهترین شاگرد باشد، روزى براى شاگرد خود بهترین معلم خواهد بود

معلم بى مهر، جهاد خود را تباه مى کند. آموزگار خوب، حتى نگاهش را بین شاگردان خود به مساوات تقسیم مى کند.

همه جا مى تواند کلاس درس باشد و همه آدمیان براى یکدیگر، معلم. آموزگارى که سینه اش لبریز از دانش و حقیقت است، پیراهنش بوسیدنى است

آموزگار حقیقى، غم هایش را پشت در جا مى گذارد و با لبخند وارد کلاس درس مى شود. آموزگارم! اگر تو نبودى، کابوس شب هایم به رنگ سؤالاتِ بى جواب بود

زنگ مدرسه، اذانِ شتافتن به آستان مقدس معلم است. هر گیاه دانش که سر از خاک برمى آورد، ابتدا به تو سلام مى کند

هر انسانى که به دنیا مى آید، بارى بر دوش معلمان زمین افزوده مى شود. آن چه معلم روى تخته سیاه مى نویسد، کمترین چیزى است که از او مى آموزیم.

نهایت آموختن معلم، رفتار اوست. معلم خوب، ابتدا خوب زندگى کردن را به شاگرد مى آموزد و پس از آن، خوب درس خواندن را

عاقبت، روزى تخته سیاه ها زبان مى گشایند و خستگى قرن هاى معلم را شهادت مى دهند. معلم، لقمه هاى دانش را با دستان خویش، در سفره ذهن دانش آموزان مى گذارد.

عشق با تو آغاز شد. کلاس خاطره ها با یاد تو جان گرفت. تو در سپیدی برگ های دفتر دلمان جریان داری.

تو بودی و کوله باری از مهر؛ ما بودیم و تشنگی در وادی محبّت تو ما بودیم و خانه های دلمان در آستانه چلچراغی از مهربانی ات

بر لبت باران نور بود و دل ما کویر تاریکی؛ قطره قطره بر سطح ترک خورده زمین دلمان باریدی و علم در ما جوانه زد

نگاهت، مکتب عشق بود و ما مکتب نشین چشم هایت بودیم

ما دست در دست تو نهادیم تا راه پرپیچ و خم زندگی را با تو گام برداریم.

دل به دل ما سپردی و گرمای وجودت را در سرمای تمام فرازها و نشیب ها همراهمان کردی تا در یخ بندان جهالت، در جا نزنیم

چراغ دانشی که در دست ماست، روشنایی از تو دارد، معلّم!

شخصى در مدینه، مدرسه اى بنا کرده و به آموزش کودکان مشغول بود. روزى یکى از فرزندان امام حسین علیه السلام به مدرسه وى رفت و آیه شریفه «الحمد لله رب العالمین» را آموخت. وقتى به منزل برگشت، آیه را تلاوت کرد و معلوم شد آن را در مدرسه از معلم آموخته است

امام حسین علیه السلام هدایاى بسیارى براى معلم فرستاد؛ آن گونه که موجب شگفتى گروهى از یاران آن حضرت شد

آنها نزد امام آمدند و عرض کردند: آیا آن همه پاداش به معلم رواست که شما در برابر آموزش یک آیه، این همه براى وى فرستاده اید؟ حضرت فرمود: آنچه دادم، چگونه برابرى مى کند با ارزش آنچه او به پسرم آموخته است؟

اگر دستم را به دستان تو نسپارم، در جاده سنگلاخ جهل، به کدام دستاویز متوسل شوم؟ با تو، هواى سرزمین دانش هرگز ابرى نیست. آفتاب بى دریغ، معلم

teach

101 نفر این پستو پسندکردن.

اینم ببین !

selfies-more-dangerous-than-marijuana

سلفی هایی که از کوسه هم خطرناک ترند!!

سلفی هایی که از کوسه هم خطرناک ترند!!Reviewed by mg on Jun 10Rating: 5.0سلفی هایی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *